پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

به چنگ آرم شبی گر طره جانانهٔ خود را

بپرسم مو به مو حال دل دیوانهٔ خود را

اسیر دانهٔ خال لب یارم من ای زاهد

مکن دام دل من سبحهٔ صددانهٔ خود را

کجا منت کشم از ساقی تا مشفق گردون

که من پر کرده ام از خون دل پیمانهٔ خود را

کسان بندند سد در راه سیل از بیم ویرانی

خلاف من که وقف سیل کردم خانهٔ خود را

مکافات ار نخواهی برمیفکن خانمان از کس

که دارد دوست هر مرغ ضعیفی لانهٔ خود را

چو خواهی رفتن و بگذاشتن افسانه‌ای از خود

به نیکی در جهان بگذار هان افسانهٔ خود را

سر و کار است هر کس را صغیر آخر بگورستان

چه کم بینی کنون از قصر شه ویرانهٔ خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲تا بود زلف تو اسباب پریشانی ما
  2. شمارهٔ ۱۳جانا ز که آموختی این عشوه گری را
  3. شمارهٔ ۱۴در روی این زمین که تویی صد هزارها
  4. شمارهٔ ۱۵شد به زلف یار هر که مبتلا
  5. شمارهٔ ۱۶گر نبینم روزی آن مهر جهان افروز را
  6. شمارهٔ ۱۷موشکافی به جهان گرچه بود پیشهٔ ما
  7. شمارهٔ ۱۸جانا ز روی خویش بر افکن نقاب را
  8. شمارهٔ ۱۹عشق تو با خاک ره ساخته یکسان مرا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.