پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹

از آن ندیده کسی آفتاب روی تو را

که پرده گشته تجلی رخ نکوی تو را

توان گذشت ز هر آرزو ولی هرگز

ز دل بدر نتوان کرد آرزوی تو را

کسی که نیست اسیر تو کو که من به جهان

به گردن همه بینم کمند موی تو را

مراد رهرو دیر و کنشت و کعبه توئی

که جمله در طلب افتاده اند کوی تو را

کجا به غیر دهد فتنه جهان نسبت

کسی که دیده چو من چشم فتنه جوی ترا

سواد چین و ختا را دهم به شکرانه

به چنگ آرم اگر زلف مشگبوی ترا

چنان که بلبل شوریده وصف گل گوید

صغیر ورد زبان کرده گفتگوی ترا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱شبی فرهاد اگر بیند به خواب آن لعل نوشین را
  2. شمارهٔ ۱۲تا بود زلف تو اسباب پریشانی ما
  3. شمارهٔ ۱۳جانا ز که آموختی این عشوه گری را
  4. شمارهٔ ۱۴در روی این زمین که تویی صد هزارها
  5. شمارهٔ ۱۵شد به زلف یار هر که مبتلا
  6. شمارهٔ ۱۶گر نبینم روزی آن مهر جهان افروز را
  7. شمارهٔ ۱۷موشکافی به جهان گرچه بود پیشهٔ ما
  8. شمارهٔ ۱۸جانا ز روی خویش بر افکن نقاب را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.