پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶

چو من آراستم ز آیینه دل جلوه‌گاهش را

ز مهر افکند در آن عکس روی به ز ماهش را

سپاه غمزه در هر ملک دل کان شه برانگیزد

بویران ساختن اول دهد فرمان سپاهش را

نه تنها بر دلم تیر نگاه انداخت کز مژگان

هزاران تیر آمد در قفا تیر نگاهش را

بهشتی رو بتی دارم که بهر سرمهٔ چشمان

به زلف عنبرین روبند حوران خاک راهش را

چو من دانم خراب و مات و بیخود گردی ای ناصح

اگر چون من ببینی عشوه های گاه گاهش را

به دشت عشق ای یاران کدامین ابر میبارد

که غیر از درد و رنج و غم نمیبینم گیاهش را

کسی گر خواهد از حال صغیر آگه شود برگو

بپرس از ماهی و مه داستان اشک و آهش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ناصح از بیماری عشق از چه بیم آری مرا
  2. شمارهٔ ۹از آن ندیده کسی آفتاب روی تو را
  3. شمارهٔ ۱۰به چنگ آرم شبی گر طره جانانهٔ خود را
  4. شمارهٔ ۱۱شبی فرهاد اگر بیند به خواب آن لعل نوشین را
  5. شمارهٔ ۱۲تا بود زلف تو اسباب پریشانی ما
  6. شمارهٔ ۱۳جانا ز که آموختی این عشوه گری را
  7. شمارهٔ ۱۴در روی این زمین که تویی صد هزارها
  8. شمارهٔ ۱۵شد به زلف یار هر که مبتلا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.