پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۵

ترک عقل ذوفنون کردیم ما

خویش در عشق آزمون کردیم ما

بند رهرو بود چون عقل و جنون

ترک این عقل و جنون کردیم ما

خانه را پرداختیم از هست و نیست

غیر یار از دل برون کردیم ما

تا نباشد حرفی الاحرف عشق

لب خمش از کاف و نون کردیم ما

بر گذشته از مکان و لامکان

جای در میخانه چون کردیم ما

در خرابات از سوادالوجه فقر

هر دو عالم را زبون کردیم ما

زیر گام اندر سماع از دور جام

این سپهر نیلگون کردیم ما

تار و پود خرقه و سجاده را

رشته‌های ارغنون کردیم ما

کم گرفتیم این جهان از بیش و کم

شور مستی تا فزون کردیم ما

همچون منظور از اناالحق بر زمین

نقشها بی‌رنگ خون کردیم ما

سر زدوش اندر ره افکندیم مست

پس زدار جان نگون کردیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷از حسرت لعلی که در او آب حیاتست
  2. شمارهٔ ۸دلبر امروز کمر بست و به قامت برخاست
  3. شمارهٔ ۹کرده بپا قامت نشسته قیامت
  4. شمارهٔ ۱۰باذی نفسی نیست که او یکنفسی نیست
  5. شمارهٔ ۱۱گفتم اندر قدمت این سر و این جان منست
  6. شمارهٔ ۱۲ای صفی معشوقت آخر دیدی اندرخانه بود
  7. شمارهٔ ۱۳یار آمد و از جان و جهان بیخبرم کرد
  8. شمارهٔ ۱۴تا تماشای قیام تو بقامت کردند
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.