پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

تا تماشای قیام تو بقامت کردند

عاشقان بر سر کوی تو قیامت کردند

با کمانداری ابروی تو عشاق بجاست

سینه راگر سپر تیر ملامت کردند

خوب شد کاهل دل از خانقه آزاد شدند

خوبتر آنکه بمیخانه اقامت کردند

اَندو زلف سیه از یک گله در شب هجر

اشک داند که چه با دل بغرامت کردند

سحر یا معجزه در کشتن ما چشم و لبت

هر دو دادند بهم دست و کرامت کردند

چشم بیمار تو دانند کراکرده خراب

دردمندان که ز دل ترک سلامت کردند

هر که وصف تو شنید از دو جهان جمله گذشت

زاهدان گر نگذاشتند لئآمت کردند

خورده بینان بجز از حرف و سخن هیچ نبود

گر که تعیین دهانت بعلامت کردند

بیحضور تو از آن عمر که رفت اهل نظر

خاکها بر سر از اندوه و ندامت کردند

ای صفی خرقه ارشاد به میخانه مبر

کاندر آنجا حذر از دلق امامت کردند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶کمان ابروی پیوسته را چو زه سازد
  2. شمارهٔ ۱۷دل غمدیده به تنهائی هجران خو کرد
  3. شمارهٔ ۱۸تا رشته میثاقم با موی تو محکم شد
  4. شمارهٔ ۱۹دل در شکن طره جانانه چه سازد
  5. شمارهٔ ۲۰داشتم چشم بعهدی که کند یار بماند
  6. شمارهٔ ۲۱دانم که زلف از چه خم اندر خم اوفتد
  7. شمارهٔ ۲۲دو چشم مست تو برشان یکدگر گوهند
  8. شمارهٔ ۲۳هزار دور از سپهر چو بگذرد گه شود
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.