پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

دل در شکن طره جانانه چه سازد

بر نگسلدار سلسله دیوانه چه سازد

گویند شب افسانه مرا تا بردم خواب

سودائی زلف تو بافسانه چه سازد

بر شمع جمالش که روان باخته جبریل

با بال و پر سوخته پروانه چه سازد

آن مست که خمها زد و نشکست خمارش

در میکده عشق به پیمانه چه سازد

خال تو که صد ملک کند یکتنه تاراج

با حمله او لشکر فرغانه چه سازد

گیرم بخود آید دل خون گشته دگر بار

با غارت آن نرگس مستانه چه سازد

چند ار که نگیرد به صفی پیر خرابات

با خجلت خود بر در میخانه چه سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱دانم که زلف از چه خم اندر خم اوفتد
  2. شمارهٔ ۲۲دو چشم مست تو برشان یکدگر گوهند
  3. شمارهٔ ۲۳هزار دور از سپهر چو بگذرد گه شود
  4. شمارهٔ ۲۴در کوی تو یک لحظه اقامت نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۲۵رفت دلدار و غمش در دل غمخوار بماند
  6. شمارهٔ ۲۶چو آندو زلف شب آسا حجاب مه گردد
  7. شمارهٔ ۲۷شاهدی کاهل نظر عشق جمالش دارند
  8. شمارهٔ ۲۸ای حسین ابن علی از باطن پاکت مدد
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.