پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

ای حسین ابن علی از باطن پاکت مدد

و ز دم عشاق و جان مست سلاکت مدد

نیست قلب یار من آنسان که باید سوی من

بهر جذب قلب او از روح چالاکت مدد

خاکساری کوی عشق تست جای جن و انس

تا شود معشوق من خاک من از خاکت مدد

عقلها حیران عشق تست و عقل یار من

تا شود حیران من از عقل و ادراکت مدد

هر سری را هست شوری بسته فتراک تست

تا فتد شور منش در سر ز فتراکت مدد

تا ز غیر من بپوشد چشم امید وصال

از دل حق بین و دست و دیده پاکت مدد

جز تو کس در عشق حق امساک از هستی نکرد

تاکند او ترک غیر از من ز امساکت مدد

گر نبودی تو نبود از عشق در عالم ثمر

خواهم اندر جذب یار از سر لولاکت مدد

گشت عالی عرش و افلاک از علو همتت

بر مرادی کن مرا از دور افلاکت مدد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰از بهر قرار دل دیوانه خود باز
  2. شمارهٔ ۳۱خیال سر زده آورد در کنار منش
  3. شمارهٔ ۳۲به حرف آید گر او با من دهم جان را به آوازش
  4. شمارهٔ ۳۳دلا بموسم گل باده نوش و خندان باش
  5. شمارهٔ ۳۴می‌رفت و بخود می‌گفت رمزی لب خاموشش
  6. شمارهٔ ۳۵دل بگیسوی تو پی برد و غم آنجا بگرفتش
  7. شمارهٔ ۳۶چشم تو می‌رود همی از خود و این دل از پیش
  8. شمارهٔ ۳۷روی نیاورد به من یار که معیوب و بدم
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.