پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

رفت دلدار و غمش در دل غمخوار بماند

و ز قفایش نگران دیده خونبار بماند

بشفاخانه لعل تو رسید ار چه و لیک

دل ز چشمت اثری داشت که بیمار بماند

آن امیدی که بخوابت نگرد دیده نداشت

ور شبی داشت هم از چشم تو بیدار بماند

جان ما گرچه بمقدار بهای تو نبود

بر سر دست گرفتیم و خریدار بماند

دل و دین در خم گیسوی بتی رفت که رفت

خرقه و سبحه بجام می و زنار بماند

راز عشق تو که از خلق نهان می‌کردم

گشت افسانه و بر هر سربازار بماند

بند‌ها را همه دل پازد و چون باد گذشت

جز به بند تو که افتاد و گرفتار بماند

خانه دل زغمت زیر و زبر گشت و در آن

نیست جز نقش تو چیزی که بدیوار بماند

ما نه مستیم به تنها که یکی در همه شهر

ناظری نیست که با چشم تو هشیار بماند

داشت عذری که نرفته است ز کوی تو صفی

رفتش از پیش چنان پا که ز رفتار بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷شاهدی کاهل نظر عشق جمالش دارند
  2. شمارهٔ ۲۸ای حسین ابن علی از باطن پاکت مدد
  3. شمارهٔ ۲۹در عشق تو آن بهره که حاصل شود آخر
  4. شمارهٔ ۳۰از بهر قرار دل دیوانه خود باز
  5. شمارهٔ ۳۱خیال سر زده آورد در کنار منش
  6. شمارهٔ ۳۲به حرف آید گر او با من دهم جان را به آوازش
  7. شمارهٔ ۳۳دلا بموسم گل باده نوش و خندان باش
  8. شمارهٔ ۳۴می‌رفت و بخود می‌گفت رمزی لب خاموشش
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.