پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

در کوی تو یک لحظه اقامت نتوان کرد

و اندیشه رفتن بسلامت نتوان کرد

نسبت بمه آن طلعت نیکو نتوان داد

تشبیه بسرو آن قد و قامت نتوان کرد

جز چشم ترا فتنه جادو نتوان گفت

جز لعل تو برهان کرامت نتوان کرد

موئی ز میانت بتصور نتوان نیافت

تعیین دهانت بعلامت نتوان کرد

آراست قد ار سرو ببالای تو حرفیست

رفتار ترا تا بقیامت نتوان کرد

شد خاک چو سر بر سر سوادی تو دیگر

ترک غم عشقت بملامت نتوان کرد

شد عمر صفی جمله به عصیان و اسف صرف

جبران وی الا به ندامت نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶چو آندو زلف شب آسا حجاب مه گردد
  2. شمارهٔ ۲۷شاهدی کاهل نظر عشق جمالش دارند
  3. شمارهٔ ۲۸ای حسین ابن علی از باطن پاکت مدد
  4. شمارهٔ ۲۹در عشق تو آن بهره که حاصل شود آخر
  5. شمارهٔ ۳۰از بهر قرار دل دیوانه خود باز
  6. شمارهٔ ۳۱خیال سر زده آورد در کنار منش
  7. شمارهٔ ۳۲به حرف آید گر او با من دهم جان را به آوازش
  8. شمارهٔ ۳۳دلا بموسم گل باده نوش و خندان باش
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.