پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

چو آندو زلف شب آسا حجاب مه گردد

چه روز‌ها که در آن سال و مه سیه گردد

چه جای رندی و تقوی کز آن دو چشم خمار

خراب کار خرابات و خانقه گردد

فقیه شهر که گفت از تباه کاری ما

ندیده خال تو کایمان کجا تبه گردد

بسر کلاه چو گرداند از خود آرائی

گذشته کار دل از کار تا گله گردد

گره ز طره به مگشا و ره ز خط به مبند

که دل اسیر تو بی‌لشکر و سپه گردد

دل ار که رفت ز دنبال چشم او چه عجب

که پیش رفتن آن چشم دل ز ره گردد

کجا توان دل و دین داشت ز اختیار نگاه

که بیخود این همه زان گردش نگه گردد

جز آن دو چشم که بر خون ما گواهی داد

ندیده کس که به خون قاتلی گره گردد

پناه دل بز نخدانش زان دو طره گرفت

رضا که دید که زندانئی بچه گردد

ز راه دانه خال تو برد آدم را

سزد که ضامن ابلیس در گنه گردد

صفی پیر مغان سر سپرده و تاج گرفت

گدای میکده زیبد که پادشه گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸ای حسین ابن علی از باطن پاکت مدد
  2. شمارهٔ ۲۹در عشق تو آن بهره که حاصل شود آخر
  3. شمارهٔ ۳۰از بهر قرار دل دیوانه خود باز
  4. شمارهٔ ۳۱خیال سر زده آورد در کنار منش
  5. شمارهٔ ۳۲به حرف آید گر او با من دهم جان را به آوازش
  6. شمارهٔ ۳۳دلا بموسم گل باده نوش و خندان باش
  7. شمارهٔ ۳۴می‌رفت و بخود می‌گفت رمزی لب خاموشش
  8. شمارهٔ ۳۵دل بگیسوی تو پی برد و غم آنجا بگرفتش
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.