پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

هزار دور از سپهر چو بگذرد گه شود

که تا یک آدم بدهر صفیعلی شه شود

چرا نه بینی که چون میان کل بشر

یکی بدین وزن و سنگ عیان بنا گه شود

ز سیصد و شصت شب شبی بود لیل قدر

یک از همه اختران در آسمان مه شود

چه غم از خلق مجاز ورا به نشناختند

که چشم دنیا طلب زدیدن اکمه شود

هوای دنیا کجا بجا هلد معرفت

بسا که عقل زکی در این ره ابله شود

نه آدم است آنکه او ندارد از دل خبر

دل آن بود کز کدر چون خور منزه شود

در آزمون خلقتی نبود به ز آگهی

دلی که از آدم است ز آدم آگه شود

هزار دل در صفا یکی نشد آینه

که در وی از مردمی ظهور‌الله شود

خمش که در راه عشق زبان درازی خطاست

زبان معنی طلب ز گفت کوته شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵رفت دلدار و غمش در دل غمخوار بماند
  2. شمارهٔ ۲۶چو آندو زلف شب آسا حجاب مه گردد
  3. شمارهٔ ۲۷شاهدی کاهل نظر عشق جمالش دارند
  4. شمارهٔ ۲۸ای حسین ابن علی از باطن پاکت مدد
  5. شمارهٔ ۲۹در عشق تو آن بهره که حاصل شود آخر
  6. شمارهٔ ۳۰از بهر قرار دل دیوانه خود باز
  7. شمارهٔ ۳۱خیال سر زده آورد در کنار منش
  8. شمارهٔ ۳۲به حرف آید گر او با من دهم جان را به آوازش
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.