پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

دو چشم مست تو برشان یکدگر گوهند

که رهزن دل و دین از اشاره و نگهند

کمان کشیده بدل بستی ار که ره چه عجب

که ابروان تو هر یک حریف صد سپهند

مگیر خورده خدارا بعقل و دانش من

که ذکر زلف تو چون رفت این و آن تبهند

چو لعبتی تو نگارا که گلرخان جهان

به پیش روی اصیلت براستی شبهند

من از غمت نه ببیت‌الحزن نشستم و بس

چه یوسفان که ز عشق رخت اسیر چهند

به آن امید که گیرند دامن تو کف

نشسته بر سر راهت شهان چو خاک رهند

زجان سبوی خراباتیان کشند بدوش

ببوی وصل تو آنان که یار خانقهند

بغمزه تو سپردم روان و دل بلبت

بخون این دو گواهند و خویش بیگنهند

مکن ملامتم ار ره مقصدی نرسید

که دام راهروان آن دو طره سیهند

صفای عشق صفی از حریم میکده جو

که ساکنان درش نور بخش مهر و مهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴در کوی تو یک لحظه اقامت نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۲۵رفت دلدار و غمش در دل غمخوار بماند
  3. شمارهٔ ۲۶چو آندو زلف شب آسا حجاب مه گردد
  4. شمارهٔ ۲۷شاهدی کاهل نظر عشق جمالش دارند
  5. شمارهٔ ۲۸ای حسین ابن علی از باطن پاکت مدد
  6. شمارهٔ ۲۹در عشق تو آن بهره که حاصل شود آخر
  7. شمارهٔ ۳۰از بهر قرار دل دیوانه خود باز
  8. شمارهٔ ۳۱خیال سر زده آورد در کنار منش
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.