پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

دل طلبکار وصال ار ز تو در کوی تو بود

غافل از حال خود و بیخبر از خوی تو بود

دل عجب نیست که سر گشته بچوگان تو گشت

داشت یاد اینکه بمیدان ازل گوی تو بود

عشق بست ارکه دو عالم همه راگردون و دست

در کمندش اثر از قوت بازوی تو بود

ساغر آنکس که بمیخانه زمینای تو زد

مست و مبهوت مدام از می و مینوی تو بود

حاصل کون و مکان نیست بجز عشق تو هیچ

چون یکی کون و مکان پرتوی از روی تو بود

پیشتر ز آنکه شد از غلغله عشق تو پر

اندر این گنبد پیروزه هیاهوی تو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷دل غمدیده به تنهائی هجران خو کرد
  2. شمارهٔ ۱۸تا رشته میثاقم با موی تو محکم شد
  3. شمارهٔ ۱۹دل در شکن طره جانانه چه سازد
  4. شمارهٔ ۲۰داشتم چشم بعهدی که کند یار بماند
  5. شمارهٔ ۲۱دانم که زلف از چه خم اندر خم اوفتد
  6. شمارهٔ ۲۲دو چشم مست تو برشان یکدگر گوهند
  7. شمارهٔ ۲۳هزار دور از سپهر چو بگذرد گه شود
  8. شمارهٔ ۲۴در کوی تو یک لحظه اقامت نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.