پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳۴۹ - القلب

دگر از قلب بشنو شرح و معنی

که بر فیض حیاتت اوست مبنی

مجرد جوهری نورانی و زین

بجمع روح و نفس او حد مابین

تحقق یافت انسانیت از وی

بود در نفس نورانیت از وی

بنفس ناطقه نامد حکیمش

بود هم روح باطن از قدیمش

دگر هم نفس حیوانیش مرکب

مثالش بر زجاجه گشت و کوکب

بقرآن روح را حق خوانده مصباح

زجاجه قلب و تن مشکوه وضاح

دگر هم ظاهر او کو طلسم است

میان نفسی حیوانی و جسم است

وسط بین وجود است و مراتب

که آن باشد تنزل را مناسب

بمثل لوح محفوظ منظم

در آن تفصیل موجودات عالم

پس آن بهتر که در این لوح محفوظ

نباشد غیر حقت هیچ ملحوظ

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۵۱ - باب‌الکاف الکتاب المبینکتاب بس مبینت لوح محفوظ
  2. بخش ۳۵۲ - الکلبود کل اسم حق بر اعتباری
  3. بخش ۳۵۳ - الکلمهکلمه هست بر چشم مشاهد
  4. بخش ۳۵۴ - کلمه الحضرهکلمه حضرت این خود بیخلاف است
  5. بخش ۳۵۵ - الکنز‌المخفیبود آن کنز مخفی ذات حضرت
  6. بخش ۳۵۶ - الکنودکنود آن عبد نعمت ناشناس است
  7. بخش ۳۵۷ - کون الفطور غیر مشتت للشملکنون کون الفطور آمد به نیت
  8. بخش ۳۵۸ - کوکب الصبحکنم از کوکب صبحت بیانی
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.