پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۲۰۳ - العارالعظیم

دگر عار عظیم اندر ضمیرت

که شد تفسیر بر مقت کبیرت

ز نقص عهد می‌باشد اشارت

که هست از قول بیفعلت امارت

اگر در جمع مردان داخلی خود

همان میگو که بروی عاملی خود

بهیچ اندازه‌ئی قابل نباشی

که گوئی آنچه را عامل نباشی

ز گفتاری که دروی نیست کردار

حذر کن تا نگیرد در گلوخار

ز قول بی‌حقیقت نزد معبود

نبد مبغوض‌تر ز اشیاء مردود

ز حق بر تک اینحال از متانت

روا باشد که جوئی استعانت

بسا لعنت بر آن دستار و ریش است

که کذبش بر خدا و خلق و خویش است

غرض لفظی که او بی‌اعتبار است

به پیش اهل غیرت سخت عار است

هر آن قولی که دروی نیست افعال

نباشد صاحبش را رو باقبال

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۲۰۵ - العبادلهعبادله بنزد مرد دانا
  2. بخش ۲۰۶ - العباد الحقیقی و هم مظاهر الاسماءکنون از اولیا گویم که درسر
  3. بخش ۲۰۷ - عبداللهبود عبدالله آنکو اندر او حق
  4. بخش ۲۰۸ - عبدالرحمنخود آن کو عبد رحمن از یقین است
  5. بخش ۲۰۹ - عبدالرحیمدگر عبدالرحیم آنست در نص
  6. بخش ۲۱۰ - عبدالملکبود عبدالملک کو بی‌توقف
  7. بخش ۲۱۱ - عبدالقدوسولیی کوست نامش عبد قدوس
  8. بخش ۲۱۲ - عبدالسلامولیی باز کو عبدالسلام است
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.