پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۱۴۹ - سوادالوجه

سوادالوجه فی‌الدارین رازیست

که از بهر فقیران امتیازیست

از آن فقر حقیقی مرتسم شد

رجوع عبد بر اصل عدم شد

بدنیا و آخرت پنهان و پیدا

فنا فی‌الله گردید او بیکجا

از آن کارسیه رویان بکام است

هولله است هر فقری تمام است

سوادالوجه چون گشتی زدارین

ز پیشت خاست یکجا گرد کونین

نه عالم ماند و نی آثار عالم

نه یاد خلق و نه دیدار عالم

چنان ثابت کند در خود فنا را

که نه خود را بداند نه خدا را

ز عارف حیرت اندر حیرت اینست

فنای فی‌الفنا در وحدت اینست

چون کونینش ز خاطر شد فراموش

نداند هم که یارستش هم آغوش

سوادالوجه دون اینمقام است

در اینجا فقرها تام التمام است

در اینجا جای تقریر و بیان نیست

ز فقر و از فقیر اینجا نشان نیست

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۱۵۱ - شعب الصدعتو شعب‌الصدع جمع افرق را گو
  2. بخش ۱۵۲ - الشفعاگر گاهت سراغ از شفع باشد
  3. بخش ۱۵۳ - الشهودشهودت رؤیت حق است بر حق
  4. بخش ۱۵۴ - شهود المفصل فی‌المجملشهودی هم که در مجمل مفصل
  5. بخش ۱۵۵ - شهود المجمل ‌ فی المفصلو گر بینی احد در کثرت اول
  6. بخش ۱۵۶ - شواهدالحقشواهدهای حق باشند یکسان
  7. بخش ۱۵۷ - شواهدالتوحیدبود دیگر شواهدهای توحید
  8. بخش ۱۵۸ - شواهد الاسماءشواهدهای اسماء بی‌منافات
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.