پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

در خرابات مغانم جا بس است

از دو عالم ساغر و مینا بس است

کیست آرد طاقت نظاره اش

یک نگاه او به عالم ها بس است

شاهد همت بلندی های ما

در نظر آن قامت رعنا بس است

چون دهم فردا جواب نامه را

بی زبانی های ما گویا بس است

نیست مأوایی مرا جز بحر دل

جای گوهر در دل دریا بس است

قامت او عرش را پامال کرد

عشق را معراج آن بالا بس است

از جنونم کون بر هم می خورد

عالمی را این دل شیدا بس است

در نظر داریم دایم لعل یار

شاهد ما چشم خون پالا بس است

در مذاق من سعیدا تا ابد

ذوق آن یکتای بی همتا بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱هر شیوه ای که هست در این جا بجا خوش است
  2. شمارهٔ ۹۲از خس و خار حوادث قلب ما را کی صفاست
  3. شمارهٔ ۹۳باعث آمدن روح به ابدان، عشق است
  4. شمارهٔ ۹۴بی ظرف را شراب شرربار، مشکل است
  5. شمارهٔ ۹۵آن را که هوای رخ خوب تو تولاست
  6. شمارهٔ ۹۶آنچه می دانی تو در باطن نهان اظهار ماست
  7. شمارهٔ ۹۷آن خانه برانداز که خود راهبر ماست
  8. شمارهٔ ۹۸هر چیز که رو می دهد از ماست که بر ماست
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.