پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

ظهور نعمت منعم بود گدایی ما

نوای عالم معنی است بینوایی ما

زمانه افسر شاهی به روی خاک انداخت

چو دید شوکت و شأن برهنه پایی ما

بیار باده و با ما مصاحبت انگیز

که بیخودی است ره و رسم آشنایی ما

نه زهد خشک فروشیم آبرو خواهیم

نه ترک دنیی دون است پارسایی ما

چو بحر عشق شود چارموجه می دانی

که در سفینهٔ دل چیست ناخدایی ما

نه گل نه بلبل و نی سرو در نظر داریم

به یاد روی تو باشد غزلسرایی ما

همین بس است که افشانده دست از دو جهان

دگر چه کار کند دست نارسایی ما

به حق دوست که اظهار خودنمایی نیست

اگر چه نیست پسندیده خود ستایی ما

نسیم را نفس صبحدم دهد تعلیم

ز دود مجمرهٔ سینه عطرسایی ما

زمانه داند اگر باشدش تمیز سخن

که کس نگفته سخن را به خوش ادایی ما

دلیل عالم معنی است عالم صورت

که مثبت است به یکتاییش دوتایی ما

تو گر ز سایهٔ نابود بگذری یابی

سعادتی که نهان است در همایی ما

به ره نرفته دو گامی برهنه پا شده اند

نصیب نیست به هر کس برهنه پایی ما

جفا مکش پی آرایش خود ای طناز

ندارد این همه در کار دلربایی ما

حکایت است سعیدا که بشنوید از نی

شکایت است که اظهار کرده نایی ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲نگاهی جانب ما کن که قربانت شود جان‌ها
  2. شمارهٔ ۵۳سرگشتهٔ تو خم نکند سر به هیچ باب
  3. شمارهٔ ۵۴با تهی دستی علو همت است این از حباب
  4. شمارهٔ ۵۵تا کجا رفتار دلجوی تو را دیده است آب
  5. شمارهٔ ۵۶روشنگر زمان و زمین است آفتاب
  6. شمارهٔ ۵۷در خم هر حلقهٔ زلفش رهین است آفتاب
  7. شمارهٔ ۵۸کاکل کمند زلف تو شد دام آفتاب
  8. شمارهٔ ۵۹ساقی مکن دریغ ز پیر و جوان شراب
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.