پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

بی رمز درد، کس نشود آشنای ما

خالی ز ناله نیست نی بوریای ما

ماییم هر چه هست نماییم هر چه هست

از ما پر است عالم و خالی است جای ما

با سنگ طینتان چه کند نرمی زبان

با دل شکسته کار کند مومیای ما

دست طمع ز دامن دوران بریده ایم

کفش زمانه راست نیامد به پای ما

خود را به تیر آه غریبان سپر مکن

خم شد کمان چرخ به زور دعای ما

عمری است در مقام رضا ایستاده ایم

هرگز ناوفتاده ز پا این عصای ما

ما گردباد وادی حیرانی خودیم

جز آه ما نگشته کسی گرد وای ما

هرگز نداده دولت دیدار رو مگر

از پا فتاده سایهٔ بال همای ما؟

بلبل به باد داد هر آن برگ گل که داشت

بشنود تا نوای دل بینوای ما

گر شمع من تو باشی و پروانه ات منم

روز جزا وصال تو باشد جزای ما

انگشت خود گزید سعیدا چو ماه نو

تا دید ضعف طالع نشو و نمای ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱ای خیره چو نرگس ز جمال تو نظرها
  2. شمارهٔ ۵۲نگاهی جانب ما کن که قربانت شود جان‌ها
  3. شمارهٔ ۵۳سرگشتهٔ تو خم نکند سر به هیچ باب
  4. شمارهٔ ۵۴با تهی دستی علو همت است این از حباب
  5. شمارهٔ ۵۵تا کجا رفتار دلجوی تو را دیده است آب
  6. شمارهٔ ۵۶روشنگر زمان و زمین است آفتاب
  7. شمارهٔ ۵۷در خم هر حلقهٔ زلفش رهین است آفتاب
  8. شمارهٔ ۵۸کاکل کمند زلف تو شد دام آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.