پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳

تا نگذری ز سر نروی از قفای عشق

سر مانده کوه قاف در این ره به پای عشق

این انجمن که بر فلکش سیر می کنی

نقشی است واژگون ز ته بوریای عشق

معمار عقل را نرسد اوج دانشش

آنجا که رنگ ریخته بنای عشق

دارند نسبتی ز ازل عاشقان به هم

من بندهٔ محبت و خسرو گدای عشق

بی طاقتی و درد و غم و آه و ناله را

ترکیب بسته اند به دارالشفای عشق

باشد نوای ساز دو عالم ز عاشقان

صور است نفخه ای که زنی بی نوای عشق

دم از یگانگی به کسی بعد از این نزد

بیگانه ای که شد نفسی بینوای عشق

صدبار احتیاج بود در ره طلب

سیمرغ را به سایهٔ بال همای عشق

ز انفاس عشق مرده مسیحای وقت شد

شد خضر هر که شد به صفت آشنای عشق

در کوی عشق دوست سعیدا شکسته ای است

باشد به این شکسته رسد مومیای عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۵دانی چه بود بادهٔ گلگون ز رگ تاک
  2. شمارهٔ ۴۳۶بی حجابانه برآورده سر از دامن خاک
  3. شمارهٔ ۴۳۷کو [دلی] کز ستم چرخ نباشد غمناک
  4. شمارهٔ ۴۳۸منتظر جمال او انس و اجنه و ملک
  5. شمارهٔ ۴۳۹برکنید ای بت پرستان از ته دل دل ز سنگ
  6. شمارهٔ ۴۴۰عافیت را جامه گر بردوش ما افتاده تنگ
  7. شمارهٔ ۴۴۱عکس رخسارهٔ معشوق نماید در سنگ
  8. شمارهٔ ۴۴۲ز چنگ و عود شنیدم به گوش حال نه قال
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.