پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

سخن از میکده و ساقی و جام است امروز

هر چه جز باده خوری بر تو حرام است امروز

خنده زن باده کش از جام بده رقص بکن

کار کونین در این خانه تمام است امروز

مانع ما نشود حرف کس از شرب مدام

نهراسیم ز فردا که دوام است امروز

زلف او هیچ دلی نیست که داغی ننهاد

شهر بیدادگران خطهٔ شام است امروز

خال [و] ابرو به رخت روی توجه دارند

خواجه و بنده در این شهر غلام است امروز

غم و درد و الم و خون دل و سینهٔ ریش

دور از ‌آن یار مرا آب و طعام است امروز

در تجلی شد و گفتا که سعیدا برگوی

آن که انکار تو می کرد کدام است امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳نچشیده است شراب مزهٔ کام هنوز
  2. شمارهٔ ۳۷۴غرق دریای گنه کردند مغفورم هنوز
  3. شمارهٔ ۳۷۵نیست راهی خنده را بر آن لب میگون هنوز
  4. شمارهٔ ۳۷۶رسید نامهٔ عنبرفشان مشک آمیز
  5. شمارهٔ ۳۷۷ز درد ما نه همین آشنا کند پرهیز
  6. شمارهٔ ۳۷۸با چنین دل چون توانم کرد جانان را سپاس
  7. شمارهٔ ۳۷۹در کفر حق پرست شو آن گه خداشناس
  8. شمارهٔ ۳۸۰از حیات ابد آن روح روان ما را بس
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.