پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

گر مطلب تو جنگ است صلح و صفا چه باشد

ور آشتی است در دل جور و جفا چه باشد

پست و بلند دوران در چشم ناقصان است

در عالمی که ماییم ارض و سما چه باشد

هر دلبری به نوعی دل می رباید از ما

بیگانگان چنینند تا آشنا چه باشد

آن را که در دل خود مهر حسین دارد

بیم هلاک گشتن از کربلا چه باشد

معیّتی به جز ما ، مابینِ ما و او نیست،

گر ماسوا نباشیم پس ماسوا چه باشد

با چرخ بی مروت ما سرگران نباشیم

با دانهٔ محبت سنگ آسیا چه باشد

ای دل مدار کونین از عشق گشته موجود

در کارخانهٔ عشق کار شما چه باشد

هر کس به خواهش خود دارد حساب و فکری

تا در میان سعیدا امر خدا چه باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶به رو تو را چو خط مشکبار پیدا شد
  2. شمارهٔ ۲۸۷دل ها به یاد صحبت مستان کباب شد
  3. شمارهٔ ۲۸۸نقاش طرح صورت آن را چسان کشد
  4. شمارهٔ ۲۸۹از نگاه غیرجانان چهره در هم می کشد
  5. شمارهٔ ۲۹۰از خود گذشته منت دوران نمی کشد
  6. شمارهٔ ۲۹۱آن نگاه آشنای مشکل آسانت چه شد
  7. شمارهٔ ۲۹۲پای بر نرگس نهادی چشم بلبل تازه شد
  8. شمارهٔ ۲۹۳دگر ساقی به بزم ما چنان مستانه می‌رقصد
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.