پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۹۸

تلخی عالم شراب خوشگوار ما بس است

درد و داغ ناامیدی لاله زار ما بس است

گر نباشد بوسه شیرین، پیام تلخ هم

بهر تسکین دل امیدوار ما بس است

گر ز دلسوزی نیارد کس به خاک ما چراغ

خارخاری از گلستان یادگار ما بس است

گر ز خون ما نگیرد دست شیرین در نگار

تیشه مردانه ما دستیار ما بس است

گر ز خوی آتشین، دوزخ به ما تندی کند

مشت آبی از جبین شرمسار ما بس است

ما کز آب روی خود داریم باغ خویش سبز

سرکشی سرو کنار جویبار ما بس است

می شود دست نوازش مهر لب خمیازه را

برگ تاکی از پی دفع خمار ما بس است

تیغ ها را کند می سازد سپر انداختن

مهر خاموشی ز آفتها حصار ما بس است

بید مجنونیم در بستانسرای روزگار

سر به پیش انداختن از شرم، بار ما بس است

زشت رویان دشمن آیینه های روشنند

حرف را بی پرده گفتن پرده دار ما بس است

ما ز مجنون رسم و آیین شکار آموختیم

از غزالان گوشه چشمی شکار ما بس است

از دل ما آشنایی بار غم گر بر نداشت

این که دوشی نیست صائب زیر بار ما بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰۰شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰۱گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰۲باده مرد افکن من معنی روشن بس است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰۳مهر لب غماز را دامان پاک من بس است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰۴گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۰۵مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۰۶گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۰۷گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.