پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۴

گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است

نقش پای ناقه برگ عیش این مجنون بس است

گر نسازد یوسفی هر روز گردون جلوه گر

تا قیامت خلق را آن حسن روزافزون بس است

در سواد آفرینش ای خداجو پر مپیچ

چون ز لفظ آمد به کف سر رشته مضمون بس است

وسعت مشرب ز منزل می برد تنگی برون

در جهان آب و گل، خم بهر افلاطون بس است

گر به گل گیرد در میخانه ها را محتسب

ما خمارآلودگان را آن لب میگون بس است

طعنه بی حاصلی بر سرو ای قمری مزن

برگ سبزی ارمغان مردم موزون بس است

در گلستان کرم نخلی ز بی آبی نماند

تا به کی خواهی دواندن ریشه، ای قارون بس است

در جوانی هر چه کردی، گشت غفلت عذرخواه

صبح آگاهی ز پیری بردمید اکنون بس است

اینقدر استادگی ای آسمان در کار نیست

تشنه ما را کف آبی ازین جیحون بس است

خجلت از همصحبتان خام بردن مشکل است

ورنه ما را از شراب تلخ صائب خون بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰۶گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰۷گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰۸جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰۹پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱۰هر که چون پروانه بی باک، مست آتش است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱۱شهپر پروانه ما را جلا در آتش است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱۲با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۳گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.