پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱۳

گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است

گر زبان گویا نباشد، دست گویا هم خوش است

شمع هم یاری است در هر جا نباشد آفتاب

گر دل روشن نباشد، چشم بینا هم خوش است

طفل طبعان را تماشا عمر ضایع کردن است

چشم عبرت بین اگر باشد، تماشا هم خوش است

در مذاق قدردانان، قهر کم از لطف نیست

گل اگر بر سر نباشد، خار در پا هم خوش ا ست

چند باشی همچو خون مرده در یک جا گره؟

با غزالان چند روزی سیر صحرا هم خوش است

نیست دلگیری ز کوه بیستون فرهاد را

عشق چون مشاطه گردد سنگ خارا هم خوش است

شسته رویان نیز می شویند گاه از دل غبار

نوخطی هر جا نباشد، روی زیبا هم خوش است

بر تو از بی لنگری، دریای پرشورست خاک

ورنه هر کس دل به دریا کرد، دریا هم خوش است

گرچه دارد نوبهار حسن او جوش دگر

برگریزان دل صد پاره ما هم خوش است

دیده یوسف شناسی نیست در مصر وجود

ورنه با این تیرگی، زندان دنیا هم خوش است

عقل و هوش و صبر و دین و دل به یک نظاره رفت

عشق چون دلال شد، سودای یکجا هم خوش است

وصل دایم، می کند افسرده صائب شوق را

صحبت دریا خوش و دوری ز دریا هم خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱۵عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱۶هر که شد با درد قانع از مداوا فارغ است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱۷از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱۸شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱۹در دل هر کس بود درد طلب در منزل است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲۰این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲۱صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۲۲نیست یک تن در جهان گویا، اگر گویا دل است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.