پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱۵

عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است

از سپند افتادن، از آتش سرافرازی خوش است

کوهکن حیف است فارغبال دارد تیشه را

ناخنی تا هست در کف، سینه پردازی خوش است

خون دل در ساغر روشندلان زیبنده است

باده شیراز در مینای شیرازی خوش است

خانه آرایی گرانجانی است با موی سفید

صبح چون روشن شود، از شمع سربازی خوش است

سر به پیش انداختن در زندگانی خوشنماست

زیر شمشیر شهادت گردن افرازی خوش است

خانه سازی، در به روی دل برآوردن بود

از عمارت، در جهان خاک، خودسازی خوش است

تا نسوزد آرزو، پرداز دل بی حاصل است

چون به خاکستر رسی، آیینه پردازی خوش است

گفتگو با دل سیاهان می کند دل را سیاه

شمع اگر باشد طرف صائب زبان بازی خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱۷از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱۸شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱۹در دل هر کس بود درد طلب در منزل است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲۰این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲۱صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲۲نیست یک تن در جهان گویا، اگر گویا دل است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲۳چشم خواب آلودگان در انتظار منزل است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۲۴سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.