پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۵

مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است

عذرخواه نقش از نقاش حیرانی بس است

غوطه زن در بحر و فارغ شو ز گیر و دار موج

چون حباب شوخ چشم این کاسه گردانی بس است

اینقدر تمهید بهر دفع ما در کار نیست

خط راه اهل غیرت چین پیشانی بس است

خاکساران ایمنند از ترکتاز حادثات

پشتبان کلبه ما گرد ویرانی بس است

چشم پرسش از تو بی پروا ندارد هیچ کس

حال بیماران خود را این که می دانی بس است

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عفو

ای عزیزان، جرم یوسف پاکدامانی بس است

نیست ارباب نظر را جرم در اظهار عشق

باعث رسوایی آیینه حیرانی بس است

آفتاب زندگانی روی در زردی گذاشت

مشت آبی زن به روی خود، گرانجانی بس است

پاکدامانان حریف خار تهمت نیستند

شرم دار از غنچه ای بلبل، نواخوانی بس است

چند صائب می کنی اندیشه از روز جزا؟

عذرخواه مجرمان اشک پشیمانی بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰۷گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰۸جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰۹پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱۰هر که چون پروانه بی باک، مست آتش است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱۱شهپر پروانه ما را جلا در آتش است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱۲با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱۳گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۴از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.