پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۳

مهر لب غماز را دامان پاک من بس است

پرده پوش ماه کنعان چاک پیراهن بس است

خار دیوارم، وبال دامن گل نیستم

رزق من نظاره خشکی ازین گلشن بس است

چون زلیخا نیست چشم من به تشریف وصال

جامه پوشیده من، بوی پیراهن بس است

کرده ام طی رشته طول امل را چون گره

آب باریکی مرا در جوی چون سوزن بس است

گر نسازی تر دماغم را به پیغام وصال

نامه خشکی برای آب روی من بس است

حسن عالمسوز چون اخگر ز خود دارد سپند

نیل چشم زخم من خاکستر گلخن بس است

گر سلاحی نیست در ظاهر مرا چون بیدلان

سخت جانی ها مرا زیر قبا جوشن بس است

از قفس گر بر نیارد عشق سنگین دل مرا

خارخار دل، گل جیب و کنار من بس است

من گرفتم خانه خالی کردم از بیگانگان

باعث تشویش خاطر، دیده روزن بس است

کهربای قانع ما را نظر بر دانه نیست

چشم ما را برگ کاهی صائب از خرمن بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰۵مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰۶گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰۷گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰۸جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰۹پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱۰هر که چون پروانه بی باک، مست آتش است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱۱شهپر پروانه ما را جلا در آتش است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۲با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.