پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۲

باده مرد افکن من معنی روشن بس است

ساغر و مینای من کلک و دوات من بس است

چون زلیخا مشربان ما را تلاش قرب نیست

دیده یعقوب ما را بوی پیراهن بس است

عاشقان پروانه مشرب را درین هنگامه ها

گر دل روشن نباشد، چهره روشن بس است

تا قیامت خونبهای ما ازان وحشی غزال

این که دست افکنده خون ما بر آن گردن بس است

روی شرم آلود را آرایشی در کار نیست

قطره شبنم چراغ لاله را روغن بس است

جامه فتحی مرا چون بیدلان در کار نیست

سخت جانی زیر پیراهن مرا جوشن بس است

خانه خلوت نسازد بر گنه ما را دلیر

شرمگینان را نگهبان دیده روزن بس است

باعث دلسردی دلبستگان رنگ و بوی

دست خالی رفتن شبنم ازین گلشن بس است

مطلب از گلخن همین آیینه روشن کردن است

زیر گردون چند باشی ای دل روشن، بس است

تنگتر از آستین گردید هنگام سفر

تا به کی خواهی کشیدن پای در دامن، بس است

رشته تابی بر سبکروحان گرانی می کند

سد راه عیسی از بالا روی سوزن بس است

نیست جز ملک رضا دارالامانی خاک را

چند صائب دور خواهی بود ازان مأمن، بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰۴گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰۵مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰۶گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰۷گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰۸جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۰۹پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱۰هر که چون پروانه بی باک، مست آتش است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۱شهپر پروانه ما را جلا در آتش است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.