پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۱

گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است

دیده کنعانیان را بوی پیراهن بس است

ظلمت شب های غم را لشکری در کار نیست

این سیاهی را فروغ باده روشن بس است

عقل بیجا می کند پا از گلیم خود دراز

ذره را میدان جولان دیده روزن بس است

از تنزل می توان دادن فلک را خاکمال

خاکساری سد راه جرأت دشمن بس است

سیلیی خاموش سازد طفل بازیگوش را

عقل دعوی دار را یک رطل مرد افکن بس است

چون نباشد دل به جای خود، زره دام بلاست

اهل جرأت را لباس جنگ، پیراهن بس است

نیست صائب دیده ما بر فروغ عاریت

بی کسان را شمع بالین دیده روشن بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰۳مهر لب غماز را دامان پاک من بس است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰۴گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰۵مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰۶گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰۷گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۰۸جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۰۹پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۰هر که چون پروانه بی باک، مست آتش است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.