پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۰

شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است

چهره مریم دلیل عصمت مریم بس است

مشت آبی می کند خواب گران را تار و مار

قطره اشکی پی ویرانی عالم بس است

طفل را حال پدر آیینه عبرت نماست

گوشمال آدم از بهر بنی آدم بس است

گو ندارد ماتم ما بی کسان را هیچ کس

حلقه فتراک، ما را حلقه ماتم بس است

ترک احسان است احسان پیش ما آزادگان

طی کند آوازه احسان خود حاتم بس است

بعد ازین دوران شهرت از سفالین جام ماست

تا به کی در دور باشد نام جام جم، بس است!

بر نتابد منت مرهم دل مجروح ما

زخم ما را خون گرم ما، همان مرهم بس است

شاهد خودبینی خوبان درین بستانسرا

بر سر زانوی گل، آیینه شبنم بس است

خامشی آرد پریزادان معنی را به دام

توشه غواص گوهرجوی، پاس دم بس است

زود سیری های دولت را اگر خواهی دلیل

از سلیمان روی پنهان کردن خاتم بس است

غم مخور صائب اگر ننشست نقشت در جهان

اهل معنی را ز عالم نام چون خاتم بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰۲باده مرد افکن من معنی روشن بس است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰۳مهر لب غماز را دامان پاک من بس است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰۴گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰۵مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰۶گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۰۷گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۰۸جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۰۹پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.