پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۰

گمراه کند غفلت من راهبران را

چون خواب، زمین گیر کند همسفران را

بی بهره ز معشوق بود عاشق محجوب

روزی ز دل خویش بود بی جگران را

در کوه و کمر از ره باریک خطرهاست

زنهار به دنبال مرو خوش کمران را

چون صبح مدر پرده شب را که مکافات

در خون جگر غوطه دهد پرده دران را

ز آتش نفسان نرم نگردد دل سختم

این سنگ کند خون به جگر شیشه گران را

اکسیر شد از قرب گهر گرد یتیمی

از دست مده دامن روشن گهران را

هر نامه که انشا کنم از درد جدایی

مقراض شود بال و پر نامه بران را

با دیده حیران چه کند خواب پریشان؟

صائب چه غم از شور جهان بی خبران را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۲دلگیر کند غنچه من صبح وطن را
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۳تسکین ندهد خوردن می سوز درون را
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۴نه کفر شناسد دل حیران و نه دین را
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۵گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۶فانوس حجاب است چراغ سحری را
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۷بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۸بی برگی ما برگ نشاط است چمن را
  8. غزل شمارهٔ ۸۱۹در قلزم می همچو حباب است دل ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.