پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۲

دلگیر کند غنچه من صبح وطن را

در خاک کند کلفت من سرو چمن را

یوسف نه متاعی است که در چاه بماند

از دیده بدخواه چه پرواست سخن را؟

از داغ ملامت جگر ما نهراسد

از چشم سهیل است چه اندیشه یمن را؟

زودا که شود برگ نشاطش کف افسوس

باغی که دهد راه سخن زاغ و زغن را

آن سرمه که من از نفس سوخته دارم

در بیضه نفس گیر کند مرغ چمن را

چون شمع به تدریج ازین خرقه برون آی

مگذار به شمشیر اجل کار بدن را

بی خون جگر، معنی رنگین ندهد روی

چون نافه بریدند به خون، ناف سخن را

مشتاق ترا مرگ عنانگیر نگردد

شوق تو کند جامه احرام، کفن را

بر مسند عزت به غریبی چو نشینی

از یاد مبر چشم براهان وطن را

آزاده روان تشنه اسباب هلاکند

بی تابی منصور دهد تاب رسن را

یک بار هم از چهره جان گرد بیفشان

تا چند توان داد صفا، خانه تن را؟

صائب چه خیال است شود همچو نظیری؟

عرفی به نظیری نرسانید سخن را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۴نه کفر شناسد دل حیران و نه دین را
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۵گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۶فانوس حجاب است چراغ سحری را
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۷بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۸بی برگی ما برگ نشاط است چمن را
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۹در قلزم می همچو حباب است دل ما
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۰درمانده این جسم نزارست دل ما
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۱کوشش نبرد راه به مأوای دل ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.