پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۵

گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟

با پیرهن گل نبود کار، رفو را

در کوتهی دست نهفته است درازی

زنهار به یک دست مگیرید سبو را

در مردم بی مغز سرایت نکند حرف

رنگین نکند باده گلرنگ کدو را

فیض دم خط چون دم صبح است سبکسیر

از دست مده فصل بهاران لب جو را

در دامن گل همچو سپندست بر آتش

دیده است مگر شبنم گل آن بر رو را؟

بر خاطر دریاست گران، باد مخالف

در مجلس می راه مده عربده جو را

از حرف، لب هرزه درایان نتوان بست

خاموش کند گوش گران بیهده گو را

صائب چه خیال است شود خرده زر جمع؟

تا غنچه صفت تنگ نگیرند گلو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۷بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۸بی برگی ما برگ نشاط است چمن را
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۹در قلزم می همچو حباب است دل ما
  4. غزل شمارهٔ ۸۲۰درمانده این جسم نزارست دل ما
  5. غزل شمارهٔ ۸۲۱کوشش نبرد راه به مأوای دل ما
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۲از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۳خوابیده تر از راه بود راحله ما
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۴فریاد نخیزد ز دل پر گله ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.