پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۸

بی برگی ما برگ نشاط است چمن را

شیرازه گلزار بود خار و خس ما

از خامی ما عشق به زنهار درآمد

خون شد دل باغ از ثمر دیررس ما

صائب نفس سوختگان حوصله سوزست

زندان خموشی چه کند با نفس ما؟

در غنچه دل زنگ برآرد نفس ما

رسوایی گلبانگ ندارد جرس ما

همطالع بیدیم درین باغ که باشد

سر پیش فکندن ثمر پیشرس ما

در عالم حیرانی ما جوش بهارست

در ظاهر اگر خشک نماید قفس ما

ما چشم ندوزیم به عیب از هنر خلق

هرگز ننشیند به جراحت مگس ما

چون سینه خورشید نفس پخته برآریم

چون صبح ندارد رگ خامی نفس ما

بیدار شد از ناله بلبل گل تصویر

در خواب بهارست همان، دادرس ما

از باد خزان سرد نگردد دل گرمش

هر غنچه که خندید به روی قفس ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲۰درمانده این جسم نزارست دل ما
  2. غزل شمارهٔ ۸۲۱کوشش نبرد راه به مأوای دل ما
  3. غزل شمارهٔ ۸۲۲از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما
  4. غزل شمارهٔ ۸۲۳خوابیده تر از راه بود راحله ما
  5. غزل شمارهٔ ۸۲۴فریاد نخیزد ز دل پر گله ما
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۵ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۶کم نیست جگرداری پیران ز جوان‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۷ای خار و خس بحر ثنای تو سخن‌ها
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.