پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲۲

از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما

برگی است خزان دیده سهیل از یمن ما

محتاج به شمع مه و خورشید نباشد

چون سینه روشن گهران انجمن ما

از صحبت ما فیض توان برد به دامن

زلف شب قدرست دل پرشکن ما

چون ماهی لب بسته سراپای زبانیم

در ظاهر اگر نیست زبان در دهن ما

بی قیمتی ما ز گران مایگی ماست

کاین چرخ فرومایه ندارد ثمن ما

از گوهر ما گرچه خورد چشم جهان آب

از گرد یتیمی است همان پیرهن ما

از بند لباسیم درین بحر سبکبار

پیراهن ما همچو حباب است تن ما

آن خوش سخنانیم درین بزم که باشد

از بال و پر خویش چو طوطی چمن ما

در زندگی از بس که به تلخی گذراندیم

از زهر فنا تلخ نگردد دهن ما

صائب اگر از موی شکافان جهانی

غافل مشو از خامه نازک سخن ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲۴فریاد نخیزد ز دل پر گله ما
  2. غزل شمارهٔ ۸۲۵ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها
  3. غزل شمارهٔ ۸۲۶کم نیست جگرداری پیران ز جوان‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۸۲۷ای خار و خس بحر ثنای تو سخن‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۸۲۸آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۹از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟
  7. غزل شمارهٔ ۸۳۰چشم همیشه مستت خمار کرد ما را
  8. غزل شمارهٔ ۸۳۱بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.