پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲۹

از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟

تن بوته گدازست تا سر بجاست ما را

راه سلوک ما را از خار می کند پاک

این آتشی که از شوق در زیر پاست ما را

از آشنای بسیار شادند اگر دگرها

شادیم کز دو عالم یک آشناست ما را

داریم بس که وحشت از دوستان رسمی

هر رنجشی که بیجاست لطف بجاست ما را

از روزهای کوتاه باشد درازی شب

از نارسایی بخت آه رساست ما را

بر آبگینه ما زنگ مخالفت نیست

با خوب و زشت عالم صلح و صفاست ما را

با صد زبان نداریم یارای شکوه کردن

چون غنچه دل پر از خون زین ماجراست ما را

از گل به دیدن گل از چیدنیم قانع

هر برگ این گلستان دست دعاست ما را

وقت است همچو قارون ما را کند زمین گیر

بندی که از علایق بر دست و پاست ما را

از بی قراری دل عالم بود پر از شور

دنیاست آرمیده گر دل بجاست ما را

سر زیر پر کشیدن بهتر ز سرفرازی است

بال شکسته خود بال هماست ما را

چون آب بی قراریم از تشنه چشمی حرص

هر چند ضامن رزق نه آسیاست ما را

آید چسان به ساحل سالم سفینه ما؟

بر ناخدا توکل بیش از خداست ما را

از عزم ناقص خود یک جو خبر نداریم

چون کاه بال پرواز از کهرباست ما را

خالی ز دامن شب دست دعا نیاید

در دور خط به جانان امیدهاست ما را

تا دیده است گریان ما زنده ایم چون شمع

از اشک خویش صائب آب بقاست ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۱بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
  2. غزل شمارهٔ ۸۳۲بسته است چشم روشن از سیر، بال ما را
  3. غزل شمارهٔ ۸۳۳از آه روز گردان شبهای تار خود را
  4. غزل شمارهٔ ۸۳۴وحشت بود ز مردم از خویش بی خبر را
  5. غزل شمارهٔ ۸۳۵از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را
  6. غزل شمارهٔ ۸۳۶برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست
  7. غزل شمارهٔ ۸۳۷زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا
  8. غزل شمارهٔ ۸۳۸ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.