پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳۳

از آه روز گردان شبهای تار خود را

آیینه دو رو کن لیل و نهار خود را

در ملک دل مگردان مطلق عنان هوس را

از دست باد بستان مشت غبار خود را

زان گوهر گرامی هرگز خبر نیابی

از گریه تا نسازی دریا کنار خود را

دلسوزی عزیزان چون برق در گذارست

از سوز دل برافروز شمع مزار خود را

بیکاری و توکل دورست از مروت

بر دوش خلق مفکن زنهار بار خود را

آب و هوا و آتش مرکز شناس گشتند

تو بی خبر ندانی راه دیار خود را

دایم بود فروزان چون آتش دل لعل

هر کس نداد بیرون از دل شرار خود را

خواهی که آسمان ها در بر رخت نبندند

با خاک کن برابر اول حصار خود را

زان چشم های میگون شرمی بدار صائب

از هر شراب تلخی مشکن خمار خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۵از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را
  2. غزل شمارهٔ ۸۳۶برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست
  3. غزل شمارهٔ ۸۳۷زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا
  4. غزل شمارهٔ ۸۳۸ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان را
  5. غزل شمارهٔ ۸۳۹ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۰ز جوش عشق شود با قوام، شیره جان‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۸۴۱اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها
  8. غزل شمارهٔ ۸۴۲دارند اگر سررشته‌ای در کف به ظاهر چنگ‌ها
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.