پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳۸

ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان را

چه حاجت است محرک، ز دست رفته عنان را؟

دلم ز بیم خزان می تپد، خوشا گل رعنا

که در بهار پس سر نمود فصل خزان را

علاج غفلت سرشار کن به اشک ندامت

که قطره ای برد از جای خویش خواب گران را

ز طعن کجروی آسوده است کشتی عزمش

چو موج هر که به دریا سپرده است عنان را

ستمگران به ریاضت نمی شوند ملایم

که دل ز چله نشینی نگشت نرم کمان را

کدام ساقی شمشاد قد به باغ درآمد؟

که طوفان فاخته آغوش گشت سرو روان را

دمید حیرت حسن تو بر زمانه فسونی

که همچو شیر و شکر کرد ماهتاب و کتان را

ز زلف او که رسیده است تا کمر ز درازی

به پیچ و تاب توان فرق کرد موی میان را

اشاره گرچه زبان است بهر بسته زبانان

نمی توان به ده انگشت کرد کار زبان را

یکی ده است هر آن نعمت بجا که تو داری

نظر به گنگ کن، از شکر حق مبند دهان را

کسی که پا به مقام رضا نهاد چو صائب

به خوشدلی گذرانید عالم گذران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۰ز جوش عشق شود با قوام، شیره جان‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۱اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۲دارند اگر سررشته‌ای در کف به ظاهر چنگ‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۳ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۴به دوش توکل منه بار خود را
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۵منه بر دل زار بار جهان را
  7. غزل شمارهٔ ۸۴۶فروغی است یکرنگی از گوهر ما
  8. غزل شمارهٔ ۸۴۷بی‌خودی رفتن است دل‌ها را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.