پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳۹

ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را

که نقش راست نسازد سیاه روی نگین را

به پیچ و تاب کمر نیست رحم کوه سرین را

چه غم ز لاغری رشته است در ثمین را؟

چه حاجت است به گلگشت باغ، گوشه نشین را؟

که تنگنای رحم باغ دلگشاست جنین را

ز خانه پدری کی شوند مانع فرزند؟

ز ما دریغ ندارد خدا بهشت برین را

ازان کنم دم مردن نگاه خیره به رویش

که نیست خجلتی از پی نگاه بازپسین را

بغل به شاهسواری گشوده است امیدم

که کرده است تهی صد هزار خانه زین را

رسید هر که درین خاکدان به گنج قناعت

چو مور، زیر زمین برد عیش روی زمین را

خراش درد ز دل می توان به چاره زدودن

اگر به دست توان محو کرد نقش نگین را

تلاش صدر برون کرد ز دل که گرد خجالت

چو آستانه دهد خاکمال، صدر نشین را

غبار خط نگرفته است روی سیمبران را

چنان که فکر تو صائب گرفته روی زمین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۱اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۲دارند اگر سررشته‌ای در کف به ظاهر چنگ‌ها
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۳ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال‌ها
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۴به دوش توکل منه بار خود را
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۵منه بر دل زار بار جهان را
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۶فروغی است یکرنگی از گوهر ما
  7. غزل شمارهٔ ۸۴۷بی‌خودی رفتن است دل‌ها را
  8. غزل شمارهٔ ۸۴۸به ادب نوش، جام دولت را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.