پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳۵

از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را

مستی ز یاد بلبل برده است آشیان را

از خویش رفتگان را حاجت به راهبر نیست

یک منزل است دریا سیل سبک عنان را

هر کس ز کوی او رفت دل را گذاشت بر جای

مرغان بجا گذارند در باغ آشیان را

حسن غیور را نیست پروای تلخکامان

از خون خویش فرهاد شیرین کند دهان را

از حسن های محجوب داغند خیره چشمان

طفلان فتاده خواهند دیوار گلستان را

از آب روی یوسف خاک مراد گردید

گردی که بر جبین بود از راه کاروان را

مستغرق فنا را از نیستی خطر نیست

کشتی درست باشد دریای بیکران را

از تیر آه مظلوم ظالم امان نیابد

پیش از نشانه خیزد از دل فغان کمان را

نخلی که از ثمر نیست جز سنگ در کنارش

باد مراد داند دمسردی خزان را

از ناقصان خموشی عرض کمال باشد

نتوان به تخته کردن برچیدن این دکان را

بی داغ عشق صائب روشن نمی شود دل

خورشید می فروزد رخسار آسمان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۷زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا
  2. غزل شمارهٔ ۸۳۸ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان را
  3. غزل شمارهٔ ۸۳۹ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۰ز جوش عشق شود با قوام، شیره جان‌ها
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۱اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها
  6. غزل شمارهٔ ۸۴۲دارند اگر سررشته‌ای در کف به ظاهر چنگ‌ها
  7. غزل شمارهٔ ۸۴۳ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال‌ها
  8. غزل شمارهٔ ۸۴۴به دوش توکل منه بار خود را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.