پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲۸

آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را

خواهد به هم رسانید جانهای آشنا را

دامان رهروان را زخم زبان نگیرد

از خار ره پر و بال افزون شود صبا را

چون سنگ سرمه خاکش پیرایه نظرهاست

چشمی که یک نظر دید آن چشم سرمه سا را

تعظیم خاکساران روشنگر وجودست

زان جا دهند مردم در چشم توتیا را

در سینه خون گرمش یاقوت و لعل گردید

در زیر تیغ چون کوه هر کس فشرد پا را

از آب شد دو بالا سودای بید مجنون

عاقل نمی توان کرد دیوانه خدا را

در خواب بود مخمل کز کارگاه قسمت

نقش مراد خندید بر چهره بوریا را

افتادگان خود را کی بر زمین گذارد؟

راهی که بال و پر داد از شوق نقش پا را

در کارگاه عشق است تدبیر عقل بیکار

طوفان نمی کند گوش تعلیم ناخدا را

تا دامن قیامت خونش سبیل باشد

چشمی که دیده باشد آن آتشین لقا را

تا نخوت سعادت بیرون رود ز مغزش

با سگ شریک روزی کردند ازان هما را

سخت است دل گرفتن صائب ز نوک مژگان

برتافتن محال است سرپنجه قضا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳۰چشم همیشه مستت خمار کرد ما را
  2. غزل شمارهٔ ۸۳۱بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
  3. غزل شمارهٔ ۸۳۲بسته است چشم روشن از سیر، بال ما را
  4. غزل شمارهٔ ۸۳۳از آه روز گردان شبهای تار خود را
  5. غزل شمارهٔ ۸۳۴وحشت بود ز مردم از خویش بی خبر را
  6. غزل شمارهٔ ۸۳۵از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را
  7. غزل شمارهٔ ۸۳۶برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست
  8. غزل شمارهٔ ۸۳۷زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.