پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۶

فانوس حجاب است چراغ سحری را

دامن به میان بر زده باید سفری را

در دامن منزل نبود بیم ز رهزن

همراه چه حاجت سفر بی خبری را؟

دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبح

چون غنچه نشکفته نسیم سحری را

سختی رسد از چرخ به نازک سخنان بیش

با سنگ سر و کار بود شیشه گری را

از بی ثمران باش که چون سرو درین باغ

سرسبزی جاوید بود بی ثمری را

بیهوده فلک کار به دل تنگ گرفته است

از شیشه شکستی نرسد بال پری را

شد ترس من از نامه اعمال فزون تر

تاریکی شب بیش کند بی جگری را

نتوان به سپر برد کجی از گهر تیغ

عینک ندهد فایده ای کج نظری را

بس جای که آهستگی آنجاست درشتی

بی پرده کند نرمی گفتار، کری را

تا صاحب فرزند نگردی، نتوان یافت

در عالم ایجاد، حقوق پدری را

صائب به جز آشفتگی دل ثمری نیست

در دایره چرخ، پریشان نظری را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۸بی برگی ما برگ نشاط است چمن را
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۹در قلزم می همچو حباب است دل ما
  3. غزل شمارهٔ ۸۲۰درمانده این جسم نزارست دل ما
  4. غزل شمارهٔ ۸۲۱کوشش نبرد راه به مأوای دل ما
  5. غزل شمارهٔ ۸۲۲از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۳خوابیده تر از راه بود راحله ما
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۴فریاد نخیزد ز دل پر گله ما
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۵ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.