پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۳

تسکین ندهد خوردن می سوز درون را

آتش بود این آب، جگر تشنه خون را

راندن نکند خیرگی از طبع مگس دور

اندیشه ز خواری نبود مرد دون را

از پیشروان دل نگرانی نتوان برد

پیوسته بود چشم ز پی راهنمون را

نگذاشت ز سر، سرکشی آن زلف ز آهم

حرفی است که در مار اثرهاست فسون را

عقل است که موقوف به کسب است کمالش

حاجت به معلم نبود مشق جنون را

صائب مکن از بخت طمع برگ فراغت

کز باده نصیبی نبود جام نگون را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۵گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۶فانوس حجاب است چراغ سحری را
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۷بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۸بی برگی ما برگ نشاط است چمن را
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۹در قلزم می همچو حباب است دل ما
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۰درمانده این جسم نزارست دل ما
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۱کوشش نبرد راه به مأوای دل ما
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۲از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.