پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۱

ما نبض شناس رگ جانیم جهان را

آیینه اسرار نهانیم جهان را

پوشیده و پیداست ز ما راز دو عالم

هم آینه، هم آینه دانیم جهان را

هنگام خموشی گره گوهر اسرار

در وقت سخن تیغ زبانیم جهان را

از سینه پر داغ، بهار جگر خاک

از چهره بی رنگ خزانیم جهان را

تازه است جگرها ز شراب کهن ما

پیریم، ولی بخت جوانیم جهان را

در صحبت ما قطره شود گوهر شهوار

از دل صدف پاک دهانیم جهان را

دارند به دیوانه ما چشم، غزالان

سر حلقه صاحب نظرانیم جهان را

از راستی طبع، عصای فلک پیر

از قامت خم گشته کمانیم جهان را

بیهوشی ما برگ نشاط دگران است

از خواب گران، رطل گرانیم جهان را

گوشی نخراشد ز صدای جرس ما

ما قافله ریگ روانیم جهان را

در آینه ماست عیان راز دو عالم

هر چند ز حیرت زدگانیم جهان را

در ظاهر اگر دیده ما پرده خواب است

ما از دل بیدار، شبانیم جهان را

صائب خبری نیست که در محفل ما نیست

هر چند که از بیخبرانیم جهان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۳تسکین ندهد خوردن می سوز درون را
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۴نه کفر شناسد دل حیران و نه دین را
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۵گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۶فانوس حجاب است چراغ سحری را
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۷بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۸بی برگی ما برگ نشاط است چمن را
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۹در قلزم می همچو حباب است دل ما
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۰درمانده این جسم نزارست دل ما
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.