پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰۹

استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟

خط حاشیه دان می کند آن غنچه دهان را

حیف است شود رشته جان ها گره آلود

شیرازه دل ها مکن آن موی میان را

بی تابی عاشق شود از وصل فزون تر

ناسور کند پنبه ما داغ کتان را

از آتش دوزخ دل عاشق نهراسد

بستر ز تب گرم بود شیر ژیان را

از چشم غزالان حرم، خواب سفر کرد

ابروی تو روزی که به زه کرد کمان را

مغز سر من نیست تنک مایه سودا

در دیده من جوش بهارست خزان را

هرگز نشود برق ز فانوس حصاری

از خود نتوان کرد جهان گذران را

عشق آمد و بیرون در افکند چو نعلین

از خلوت اندیشه من هر دو جهان را

بیدار نشد چشم تو از شور قیامت

طوفان، تری مغز شد این خواب گران را

میدان تو هر چند بود همچو کف دست

زنهار به صد دست نگه دار عنان را

صائب ز لبت گوهر شهوار نریزد

چندی چو صدف تا نکنی مهر، دهان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۱ما نبض شناس رگ جانیم جهان را
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۲دلگیر کند غنچه من صبح وطن را
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۳تسکین ندهد خوردن می سوز درون را
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۴نه کفر شناسد دل حیران و نه دین را
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۵گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
  6. غزل شمارهٔ ۸۱۶فانوس حجاب است چراغ سحری را
  7. غزل شمارهٔ ۸۱۷بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
  8. غزل شمارهٔ ۸۱۸بی برگی ما برگ نشاط است چمن را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.