پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹

چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟

یا رب انصافی بده آن خطِ بازیگوش را

کارِ من با سرو‌بالایی است کز بس سرکشی

می‌شمارد حلقهٔ بیرونِ در، آغوش را

از جهانِ بی‌خودی پایِ تزلزل کوته است

نیست پروای قیامت عاشقِ مدهوش را

زیرِ گردونِ سبک‌جولان چه عاجز مانده‌ای؟

می‌توان برداشتن از جوشی این سرپوش را

روزگاری شد ز جوشِ گفتگو افتاده‌ام

کیست صائب تا به حرف آرد منِ خاموش را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱از صفای دل نباشد حاصلی درویش را
  2. غزل شمارهٔ ۸۲صرفِ بیکاری مگردان روزگارِ خویش را
  3. غزل شمارهٔ ۸۳غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را
  4. غزل شمارهٔ ۸۴تر به اشکِ تلخ می‌سازم دِماغِ خویش را
  5. غزل شمارهٔ ۸۵من گرفتم ساختی پوشیده سالِ خویش را
  6. غزل شمارهٔ ۸۶من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش را
  7. غزل شمارهٔ ۸۷غنچه‌سان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش را
  8. غزل شمارهٔ ۸۸حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.