پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸

حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش را

بشکند بهرِ شگون اول کلاهِ خویش را

سوختم، چند از حجابِ عشق دارم زیرِ لب

چون الف در بَسمِ پنهان مَد آهِ خویش را؟

تا کی از تر‌دامنی در پرده باشی چون حباب؟

می‌توان کردن به آهی پاک، راهِ خویش را

می‌برد غم ره به سر‌وقتِ دلِ ما بی‌دلیل

ابرِ نیسان می‌شناسد خانه‌خواهِ خویش را

تا قدِ موزونِ او را در خرامِ ناز دید

کبک از حیرت فرامش کرد راهِ خویش را

رو نمی‌آرد به مهر و ماه تا آیینه هست

می‌شناسد یارِ ما قدرِ نگاهِ خویش را

رهروی کز راه و رسمِ دردمندی آگه است

گردِ سر چون کعبه گردد سنگِ راهِ خویش را

هر که نیشِ منت از اربابِ همّت خورده است

بهْ شمارد از گُلِ مردم گیاهِ خویش را

این جوابِ آن غزل صائب که اهلی گفته است

بر فلک هر شب رسانم برقِ آهِ خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ را
  2. غزل شمارهٔ ۹۱چون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ را
  3. غزل شمارهٔ ۹۲کِی نیامِ پوچ می‌سازد به تمکین تیغ را؟
  4. غزل شمارهٔ ۹۳آه باشد بِه ز زلفِ عنبرین عشاق را
  5. غزل شمارهٔ ۹۴از سیه‌بختی نگردد دیده گریان برق را
  6. غزل شمارهٔ ۹۵ساقیِ محجوب می‌باید شرابِ عشق را
  7. غزل شمارهٔ ۹۶بر نمی آید مراد از کعبه گل عشق را
  8. غزل شمارهٔ ۹۷مرکزِ خاک است گردون آسمانِ عشق را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.