پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷

مرکزِ خاک است گردون آسمانِ عشق را

لامکان یک پله باشد آستانِ عشق را

تا چه آید، روشن است، از دستِ این یک قبضه خاک

چرخ نتوانست زه کردن کمانِ عشق را

گفتگوی عاشقی لاحولِ بی‌دردان بود

عقل نتواند شنیدن داستانِ عشق را

پیش ازین اینجا نمک را قیمتِ الماس بود

شورِ من کانِ ملاحت ساخت خوانِ عشق را

روز و شب ظاهر به داغ‌ کهنه و نو می‌شود

نیست ماه و آفتابی آسمانِ عشق را

گرم‌رفتاری چراغِ پیشِ پای ما بس است

مشعلِ دیگر چه حاجت کاروانِ عشق را

آسمان را رعشهٔ هیبت به خاک انداخته است

کیست تا بر سر کشد رطلِ گرانِ عشق را

خاک را چون باد نعلِ جستجو در آتش است

نیست آسایش زمین و آسمانِ عشق را

شکرلله صائب از اقبالِ همت، عاقبت

مهربانِ خویش کردم قهرمانِ عشق را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۹نیست در دورانِ من میخانه حاجت خلق را
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰با زمین‌گیری به منزل می‌رسانم خلق را
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق را
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۳نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۴هر تُنُک‌ظرفی ننوشد خونِ گرمِ تاک را
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۵از بلندی مانع گردش شود افلاک را
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۶مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.