پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷

غنچه‌سان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش را

پرهٔ قفلِ خموشی کن زبانِ خویش را

کاروانگاهِ حوادث جای خوابِ امن نیست

در رهِ سیلِ خطر مگشا میانِ خویش را

چون شرر بشمر به دامانِ عدم، آسوده شو

در گره تا چند داری نقدِ جانِ خویش را

برنمی‌آیی به زخمِ آسیایِ آسمان

نرم کن زنهار چون مغز استخوانِ خویش را

مرگ را بر خود گوارا کن در ایامِ حیات

در بهاران بگذران فصلِ خزانِ خویش را

هر سرِ موی تو از غفلت به راهی می‌رود

جمع کن پیش از گذشتن کاروانِ خویش را

وحشیِ فرصت چو تیر از شَست بیرون جسته است

تا تو زه می‌سازی ای غافل کمانِ خویش را

چاهِ صحرایِ طلب از نقشِ پا افزون‌تر است

زینهار از کف مده صائب عنانِ خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۹ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را
  2. غزل شمارهٔ ۹۰روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ را
  3. غزل شمارهٔ ۹۱چون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ را
  4. غزل شمارهٔ ۹۲کِی نیامِ پوچ می‌سازد به تمکین تیغ را؟
  5. غزل شمارهٔ ۹۳آه باشد بِه ز زلفِ عنبرین عشاق را
  6. غزل شمارهٔ ۹۴از سیه‌بختی نگردد دیده گریان برق را
  7. غزل شمارهٔ ۹۵ساقیِ محجوب می‌باید شرابِ عشق را
  8. غزل شمارهٔ ۹۶بر نمی آید مراد از کعبه گل عشق را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.